سالها بگذرد و قندمکرر باشی
راوی قصه چنین گفت که حالا باید
بر سر نیزه روی از همگان سر باشی
تا شود قصه تو ورد زمین باید که
تن به پرواز سپاری و کبوتر باشی
داستان عشقی و خونین تر ان گیرا تر
بهترآنست ته قصه تو پر پر باشی
یا نه خورشید شوی ماه بیاید یاریت
چه قشنگ است که با ماه برادر باشی
***
استعاره است کبوتر شدن و خورشیدت
به یقین از همه آفاق جهان سرباشی
«خواب »
يك سوال سخت ساده
خوابهايتان چه رنگي اند ؟
خوابهايتان سيا سفيد
مثل فيلم هاي بي صداي عهد بوق ؟
يا كه رنگي و شلوغ ؟
من هميشه بي جواب مانده ام
چند بار سعي كرده ام كه امتحان كنم
ولي هميشه خواب مانده ام
« سيب شيرين »
دستهاي باد
شاخه ها را قلقلك مي داد
خانم خورشيد تا خنديد
سيب ترش روي شاخه
صورتش از شرم قرمز شد
بعد از آن خنديد
شيرين شد
دستهاي باد
شاخه ها را قلقلك مي داد
سيب سرخي بر زمين افتاد